سلام عزیزم

 

خوش بحالت نشستی اون بالا راحت و بی دغدغه به دور از درد جانفرسات ، بی نیاز از قرص و مداوا.... بد نمیشه وساطت منو هم پیش خدا کنیااااااااااااناراحت

 

هیچوقت تصورشو نمی کردم روزگار این اندازه در حقم نامرادی کنه و تو رو از من ، من از تو دور کنه اما شد خیلی تلاش کردم که فاصلمون بشه به اندازه مسافتهای قابل تصور مثل؛ شهر به شهر یا کشور به کشور اما نشد بی فایده بود تا خدا نخواد هیچ برگی از درخت نمی افته ، سرنوشت تو پریدن و رهایی بود منم موندن و.....!

 

اینجا تنها جایی بود که می تونستم باهات صحبت کنم و با تایپ کردن تک تک کلمات  و جملات  واست به راحتی و به دور از چشم نامحرمان کور دل و کر گوش  اشک بریزم اما دیگه اینجا هم بدلایلی خفقان آور شده بعضی دردها و رنج ها متعلق به فضای سینه ست . پس اومدم به این کلبه کات بدم!

 

روحت شاد و قرین رحمت.

 

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱۱/٥ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

آدم ها راه خودشون رو پیدا می کنن، حتی اگه کج و کوله باشه

آدم ها جای خودشون رو پیدا می کنن، حتی اگه یه گوشه ی دنیا باشه

آدم ها اما،

دل خودشون رو گم می کنن ...

 

پ.ن؛ من از عاشقانه نوشتن برایت خسته نمی شوم!

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

چیزی در درون من

             از صدا کردن تو خسته نمی شود

 نام تو

           یاد تو

                 چشمان تو

                           نکند دیوانه شده باشم؟!

+ تاريخ ۱۳۸٩/٧/٧ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

 

خیلی سال پیش یه عزیزی تو کتاب درسیم واسم نوشت:

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

                                                   بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران

 

و من سالهاست زیر لب زمزمه می کنم:

 

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل

                                                               بیرون نخواهمش کرد حتی به روزگاران

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/٦/۱ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

یک شب هوای گریه

یک شب هوای فریاد

امشب دلم...

هوای تو کرده است...

 

                                                                                        زنده یاد حسین منزوی

 

 

گاهی دلم برای دلت تیر میکشد ، دستان شوم حادثه بدجور زنجیر میکشد.....

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/٤/۸ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

 گاهی آدم حاضر است هر چه دارد بدهد تا فقط چند ساعت بی خبر و رها از قید چیزهایی که آزارش می دهند، در سکوتی محض آرامش بگیرد. همان موقع است که خواب به داد آدم می رسد، و اگر مثل علاج کامل نباشد، لااقل مثل مسکنی قوی دردها را در زمان حال از آدم دور می کند.

فردا سالروز تولدته...برعکس سالای گذشته امسال نیستی....،نیستی تا با اشتیاق زنگ بزنی و بگی سلام عزیزکم امروز تولدمه هاااااااااااااااااا نمیخوای تبریک بگی؟؟!! وای که با چه اشتیاقی تک تک کلمات رو بیان میکردی شور و هیجان تو صدات همه آرامش دنیا رو می ریخت تو وجودم و اون لحظه چون تو رو داشتم بی نیاز مطلق بودم.....امشب تا خود صبح از فرشته ها میخوام اون بالا واست بهترین تولد رو بگیرین....تبریکمو دم صبح به گوش قاصدک میخونم و می سپرم به نسیم تا واست بیاره......

عزیزم تولدت مبارک.

 

+ تاريخ ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

 

 

دلتنگی حس غریبی

است که فقط در دل رخنه میکند ، دلتنگی آرایه ادبی سینه است ، دلتنگی را میتوان در

شب احساس کرد وقتی که همه جا تاریک است، وقتی که کسی جز

خودمان درخیابان خلوت دل قدم

نمی زند و پی چیزی و گم کرده ای

می گردیم و آن گم کرده کسی و چیزی نیست جز تو...

+ تاريخ ۱۳۸٩/٢/۱٧ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()

خدایا گاهی مرا تنگ تر در آغوش گیر


تا فراموشم نشود


که در آغوش تو جای دارم.

+ تاريخ ۱۳۸٩/۱/٢٦ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()