دیروز بعد از ظهر این چند خط شده بود ملکه ذهنم و زیر لب با خدا تکرارش میکردم ؛

تب کرده ام

انگار این روزها همه دنیا تب کرده

خدایا سطل آبی بفرست  پر از باران تا پاهایمان را پاشویه کنیم
شاید تب منم این میان

!! سرد شد

 

باران که بیاید به گمانم خوب شوم.

 

 

 

قبل از اینکه فرصت کنم بیام و اینجا رو به روز کنم خدا خواستمو شنید و پاسخ دادتا صبح پاشویه کردم اما بیا ببین تبم بند آمده؟!...                .

 

+ تاريخ ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()