شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟

چه بگویم با تو؟

دلم از سنگ که نیست

گریه در خلوت دل ننگ که نیست

چه بگویم با تو؟

که سحرگه دل من

باز از دست تو ای رفته ز دست

سخت در سینه به تنگ آمده بود.

+ تاريخ ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ نويسنده ققنوس نظرات ()