کاش ماهی بودم
با حافظه‌ای در حد یک دقیقه

کاش سنگ بودم
با قلبی که هیچی نمیتونست نرمش کنه

کاش پرنده بودم
با بالهایی که منو میبرد خیلی دور

کاش جاده بودم
با تن زخمی اما مغرور و همیشه تنها

کاش بارون بودم
با قطره‌هایی که اول از همه خودم رو می‌شست

کاش درخت بودم
با دستهایی که همیشه کشیده شده به سوی خدا

کاش موسیقی بودم
با یه ریتم آرامش‌بخش و خلسه‌آور

کاش رودخونه بودم
جاری و رها

کاش برگ بودم
با عمر کمتر از یکسال

و گاهی کاش... اصلاً نبودم... بی حجم،

بی شکل و شاید هیچ

پ.ن: از پیام های تسلیت و همراهی و همدلی همه دوستای خوبم ممنونم امیدوارم لایق باشم و تو شادیها همراهیتون کنم.

/ 56 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

آسمان را بنگر چشمهای تو امروز به رنگ همه غمهای غروب است قلب تو یک دریا سخنانت چه لطیف بودنش یک رویاست و چه دنیای غریبی داریم من چو باد میگذرم تو صبورانه منتظر میمانی و او چون دیوانه به راه می افتد... راه پُر پیچ و خم زندگی آخر مرا به کجا خواهد برد؟ فری ناز آرین فر[لبخند]

معلمی از جنس پائیز

سلام آبجی عزیز صبح آدینه ات بخیر خوبی؟ منتظر آپ جذابیتون هستیم[خجالت][فرشته]

ابی

بر کد‌ام‌ جنازه‌ ز‌ار مى‌زند ‌اين‌ ساز؟ بر کد‌ام‌ مرده‌‌ى‌ پنهان‌ مى‌گريد ‌ا‌ى‌ سازِ بى‌زمان‌؟ در کد‌ام‌ ‌غار بر کد‌ام‌ تاريخ‌ مى‌مويد ‌اين‌ سيم‌ و زِه‌، ‌اين‌ پنجه‌‌ى‌ ناد‌ان‌؟ بگذ‌ار برخيزد مردم‌ِ بى‌لب‌خند بگذ‌ار برخيزد! ز‌ار‌ى‌ در با‌غچه‌ بس‌ تلخ‌ ‌است‌ ز‌ار‌ى‌ بر چشمه‌‌ها‌ى‌ صافى‌ ز‌ار‌ى‌ بر لقاح‌ِ شکوفه‌ بس‌ تلخ‌ ‌است‌ ز‌ار‌ى‌ بر شر‌ا‌ع‌ِ بلندِ نسيم‌ ز‌ار‌ى‌ بر سپيد‌ارِ سبز بالا بس‌ تلخ‌ ‌است‌. بر برکه‌‌ى‌ لاجوردين‌ِ ما‌هى‌ و باد چه‌ مى‌کند ‌اين‌ مديحه‌گو‌ى‌ِ تبا‌هى‌؟ مطرب‌ِ گورخانه‌ به‌ شهر ‌اندر چه‌ مى‌کند زيرِ دريچه‌‌ها‌ى‌ِ بى‌گنا‌هى‌؟ بگذ‌ار برخيزد مردم‌ِ بى‌لب‌خند بگذ‌ار برخيزد! دروووود دوسی جون.... من شمارو لینکیدم... توهم اگه میخوای خون راه نیفته منو با کسی باورش نشد اما دلم بلینک...!@!!

فرفر

کجایی؟چرا آپ نمیکنی؟ مرسی عزیزم.مواظب هستم

سایه ی تنهایی

سلام............ من اپم لطفا بیا............ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

شراره آتیش

سلام جیگرم.با دوتا شعر از خودم به روزم.متاسفانه شعر دوممو چون تو شب شعر دانشگامون خوندم حراست بهم گیر داد

معلمی از جنس پائیز

من بودم و ماه در شبی مهتابی خیرهء ماه شدم و میخندم ماه نیز بر رخ من می خندد من پر از فریادم من پر از آوازم....... ناگهان ابری برامد و بپوشاند شب را تیره شد آسمان و ندیدم ماه را حال من بودم شب حال من بودم و این تاریکی باز من بودم و دنیای خموش باز من بودم قصهء سکوت و کنون می فهمم که چرا مسکوتم و چرا هیچ کسی نشناخت این فریادم من همه فریادم من همه آوازم در دل فریاد ها چه سکوتی اینجاست.... علی اکبر ثابتیان[لبخند]