چیزی در درون من

             از صدا کردن تو خسته نمی شود

 نام تو

           یاد تو

                 چشمان تو

                           نکند دیوانه شده باشم؟!

/ 52 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلمی از جنس پائیز

خاموش باشيم، زيرا در آن زمان است كه صداي نجواي خدا را خواهيم شنيد.((رالف والدو امرسون))

معلمی از جنس پائیز

هنوز عشق تو امید بخش جان من است خوشا غمی که ازو شادی جهان من است چه شکر گویمت ای هستی یگانه ی عشق که سوز سینه یخورشید در زبان من است اگر چه فرصت عمرم ز دست رفت بیا که همچنان به رهت چشم خون فشان من است نمی رود ز سرم این خیال خون آلود که داس حادثه در قصد ارغوان من است بیا بیا که درین ظلمت دروغ و ریا فروغ روی تو آرایش روان من است حکایت غم دیرین به عشق گفتم ، گفت هنوز این همه آغاز داستان من است بدین نشان که تویی ای دل نشسته به خون بمان که تیر امان تو در کمان من است اگر ز ورطه بترسی چه طرف خواهی بست ز طرفه ها که درین بحر بی کران من است زمان به دست پریشانی اش نخواهد داد دلی که در گرو حسن جاودان من است به شادی غزل سایه نوش و بخشش عشق که مرغ خوش سخن غم هم آشیان من است

معلمی از جنس پائیز

ای عشق مشو در خط خلق ندانندت تو حرف معمایی خواندن نتوانندت بیگانه گرت خواند چون خویشتنت داند خوش باش و کرامت دان کز خویش برانندت درد تو سرشت توست درمان ز که خواهی جست تو دام خودی ای دل تا چون برهانندت از بزم سیه دستان هرگز قدحی مستان زهر است اگر آبی در کام چکانندت در گردنت از هر سو پیچیده غمی گیسو تا در شب سرگردان هر سو بکشانندت تو آب گوارایی جوشیده ز خارایی ای چشمه مکن تلخی ور زهر چشانندت یک عمر غمت خوردم تا در برت آوردم گر جان بدهند ای غم از من نستانندت گر دست بیفشانند بر سایه ، نمی دانند جان تو که ارزانی گر جان بفشانندت چون مشک پرکنده عالم ز تو کنده گر نافه نهان داری از بوی بدانندت

کاپیتان تنها

سلام...! مشغول گشتن تو نت بودم که به اینجا رسیدم و دلتنگیهای عاشقانه یک نفر رو دیدم و دلتنگیهای خودم یادم اومد...! دل گرفته ام ابری و چشمان پر از انتظارم بارونی شد...! ای کاش هیچکس در این دنیا دلتنگ نبود...! زندگی در جریان است آرام تر از خواب درختان...! امان از این زمانه که بد تا میکند با ما تیره بختان...!

asemondeltangi

تمام بدنم بی حس شد... خیلی وقت بود به این وبلاگت نیومده بودم..جاش خالیه قد تمام دنیا. نمدونم چه حرفی بزنم که دلداریت بده..مثل همیشه تو این مورد فقط سکوت..آجی دلم میخواست الان پیشت بودم با تمام وجود همو بغل میکردیم و یه آسمون گریه.....دلم برات تنگه خیلییییی

حباب

تکرار نام تو تنها بهانه حرفهای شبانه ام با دیواریست که حتی تکان هم نمی خورد نوشته قرمز پست پایینتو دوست دارم