یادت همیشه پا برجاست

                تو مپندار که خاموشی من
                                     !!!هست برهان فراموشی من

/ 20 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

پرنده نیز عاشق بود گهی می رفت گهی می ماند سپس در اوج تنهایی گهی آواز غم می خواند * از این شاخه به آن شاخه خودش را جستجو می کرد و هر گلبرگ خوش رنگی دلش را زیرورو می کرد * نه می خوردو نه می خوابید نه می پیچید ، نه می تابید نگاهش خسته بود اما... به جایی دور می تازید * ومن حالا به پشت پنجره ، تنها برایش اشک می ریزم و دستم را برایش می برم بالا و می خوانم دعا * اما !! * پرنده گفت :باید رفت پرنده رفت پرنده دور شد حالا دگر اورا نمی بینم * پرنده خوب و صادق بود پرنده نیز عاشق بود ... [گل]

؟؟؟

جالب بود بمن هم سر بزن[گل][گل][گل]

آرامش

حالا که آمده ای چترت را ببند ، در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد . . . !!! باران بهانه است . . . آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است . . . !!! [گل][گل][گل][گل][گل] سلام سپیده عزیز ممنون که پیشم اومدی دوست خوبم

هیچکس

سلام دوست خوبم عکست باز نشد ! عکس پست آخری رو میگم قشنگ بود این جمله کوتاه که نوشتی خیلی حرف داشت حداقل برای من

آفتاب

من ماهی خسته از آبم تن می دهم به تو تور عروسی غمگین تن می دهم به علامت سوال بزرگی که در دهانم گیر کرده است......[گل]

امیرحسین

سپیده جان ممنون که بهم سر زدی خیلی وبلاگ قشنگی داری موفق باشی[گل]

محمد

آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه نا پيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست فروغ فرخزاد[لبخند]

تنها

سبزی چشم تو دریای خیال پلك بگشا كه به چشمان تو دریابم باز مزرع سبز تمنایم را ای تو چشمانت سبز در من این سبزی هذیان از توست زندگی از تو و مرگم از توست سیل سیال نگاه سبزت همه بنیان وجودم را ویرانه كنان می كاود من به چشمان خیال انگیزت معتادم و دراین راه تباه عاقبت هستی خود را دادم